تبليغاتX
کوچه های شهر
بگذار چنان از خواب برآیم که کوچه های شهر حضور مرا در یابند.

 آیا می توان از اصلاحات عبور کرد!؟

دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در پیش است. با توجه به شرایط اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی کشـور به نظر می رسد کارزار انتخابات بیش از هر دوره دیگر مورد توجه قرار گیرد و حوادث بسیاری را با خود همراه داشته باشـد. احزاب و گروه های مختلف از هم اکنون رایزنی و فعالیت خود را پیرامون معرفی یک کاندیدای قوی و مورد قبول آغاز کرده اند. با توجه به این شرایط  وظیفه اصلاح طلبان چیست؟ آیا می توان با در نظر گرفتن وضعیت آنها در انتخابات مجلس هشتم شانس کمی برای آنها در نظر گرفت؟  آیا آرایش سیاسی کنونی کشور  ، حضور دوباره اصلاح طلـبان را می طلبد؟
 بررسی درست شرایط سیاسی به ما نشان می دهد که اصلاح طلبان اکنون در دوران رکود سیاسی به سر می برنــد  و کمترین سهم را در عناصر تشکیل دهنده قدرت دارا هستند. مقابله اصلی عرصه سیاسی امروز، میان اصــولگرا  و اصولگراست. از یک سو طیف اصولگرایان حامی دولت که خواهان ابقاء دولت کنونی هستند و ناتمام ماندن برنامه ها   و طرح های دولت را بهانه می کنند  و از سوی دیگر اصـولگرایان منتقد دولت که نقاط ضعف دولـت در زمینــه های اقتصادی ، تورم و ... را نشانه رفته اند و معرفی چهره جدیدی از اصــولگرایان را در نظر دارند. اصلاح طلبان کمترین سهم را در این مقابله  دارند و می توان آنها را ناظران این جدال سیاسی دانست. اما آیا به حاشیه راندن اصلاح طلبی  و مهجور دانستن آن در شرایط فعلی درست است؟ آیا می توان اصلاح طلبان امروز را  تنها به عنوان ناظران سیاسی منفعل دانست و  به بهانه بخت و اقبال کم آنها در اثرگذاری سیاسی، از آنها عبور کرد؟ پاسخ منفی است.
 حضور و بقای اصلاح طلبان در عرصه سیاست نه تنها ضروری و مبرم است بلکه مهجــور دانستن آنها و خارج کردن آنها از بدنه قدرت ،کاری غیر منطقی و غیر معقول است. در ذیل دلایلی مطرح خواهد شد که نشان می دهد عبور از اصلاحات ممکن نیست
  و  نمــی توان اصلاح طلبی را کنار گذاشت.

۱-    نقش انتقادی اصلاح طلبان :
عاملی که همواره باعث پویایی نظام های سیاسی می گردد و آنها را از انحراف و یکجانبه گرایی دور نگه می دارد، نقد سیاسی عملکرد آنهاست. همیشه نظام های سیاسی نیازمند جریان های ناهمسـوی درون خود می باشند تا عملکرد آنها را بررسی کند و به نقد عملکرد آنها بپردازد. نبود چنین جریان هایی باعث بروز نوعی اقـتدار گرایی منفی در عرصه اداره حکومـت می شود. حاکمان در حکومــت های تک بعدی ( نـظام  هایی که جریـــان های ناهمسو و منتقد را از درون خود حذف می کنند ) قانون می سازند، حکم می کنند و به اداره حکومت می پردازند. بدون اینکه ناظر مخالف یا بی طرفی بتواند از خارج به ارزیابی عملکرد آنها بپردازد. وابستگی تمام عناصر قدرت به هسته مرکزی و نیازمندی آنها برای بقا از این طریق عملا جریان های ناقد و مخالفان را به حاشیه می راند.  آنچه باقی می ماند، حکومتی است که حکم می راند و به علت همسویی همه زیر مجموعه های خود، هیچ جریانی  نیست که از عملـکرد آن ایرادی بگیرد یا آنرا متوجه ضــعف های خود کند. همه زیر مجموعـه ها به تعریف  و تمجید قدرت می پردازند و جریان های نقد کننده و ناهمسو همگی به حاشیه رانده می شوند. لزوم نقد سیاسی به عنوان یکی از ارکان اخلاق سیاسی بر کسی پوشیده نیست چه از سوی موافقان که نقد را مصـلحت می شمارند و چه از سوی مخالفان که منفعتـی درون آن می جویند. نظام های سیاسی باید جریان های نقد کننده ی همسـو و ناهمسـو را درون خود حفظ کنند. نقد سازنده به رشد و حیات قدرت در مسـیر درسـت کمک می کند و آن را از افتادن در مسیر های غلط می رهاند.
در نظام جمهوری اسلامی همواره تمایلی برای یکنواختـیِ عناصر قدرت (قوای سه گانه) با هسـته مرکزی وجود دارد. زمینه فعالیت سیاسـی در ایران ، اصول گرایی است. اصول گرایان نزدیکترین جایگاه را به هســته اصلی قدرت دارند و ساخـتار بدنـه قدرت ( روحانیت ) بهتـر آنها را می پذیـرد.  پس از روی کار آمدن دولـت نـهم ، یکنواختی عناصر قدرت به بهترین حالت خود رسیده است. دولت اصـول گرا که مجری قوانین مجلس اصــول گراست  و  بیشترین همسـویی را با سایر عناصر قدرت دارد. در چنین وضـعیتی وجود اصـلاح طلبان به عنوان جریانی نقد کننده و سازنده بسیار لازم است. اصلاح طلبان با توجه به عدم وابستگی به عناصر دولت به راحـتی می توانند عملکرد دولت را نقد کنند و با یاد آوری بدون مصلحت ضعف ها و کاستی های آن موجب پویایی دولت شوند. اصـلاح طلبان می توانند با نقادی روشـن ضرباهنگ فضای سیاسـی و رسانه ای را از تند شدن در مسـیر  افراط و زیاده روی باز دارند.  

۲-    متعادل سازی جریانات درون کشور:

تعادل از ارکان دموکراسی است. جریان های سیاسی همسو و ناهمسو درون جوامع دموکراتیک حیات می یابند و برای سهم خواهی از قدرت به رقابت با هم می پردازند. ناهمسویی و اختلاف آرا نه تنها باعث کثرت و گسیـختگی در عرصه جامعـه نمی شود بلکه پویایـی و رشد آن را نیز موجب می شود، چرا که تنها جریان ها یـی موفــق به دستیابی قدرت می شوند که با زدودن نقص ها و عیب ها، بهترین وجه و صلاحیت را برای همراهی توده ها با خود به دست می آورند. جریان هایی که در پس این رقابت به قدرت می رسند ، در نبود و فقدان جریان های مخالف به راحتی از مسیر تعادل خارج می شوند. افــراط گرایی حاصل حذف کردن گروه های مختلف و تلاش برای از میان بردن هر گونه نقد و مخـالفتی است. مخالفت و انتقاد گروه های مخـالف در جوامعی که بستر دمـوکراتیک دارند سبب تعدیل در جریان های مخالف می شود. چه این جریان ها  بر مسند قدرت باشند یا نباشند.

در جامعه ما دموکراسی نهادینه نشده است و خصیصـه های جامعه مدنی هنوز در ابتدای مسیر رشد و بالنـدگی هستند، با این حال  نمی توان جمهوریت و مردم سالاری را یکی از مهمترین پایه های آن به شمار نیاورد.   پس از انتخابات ۸۴  و خارج شدن اصـلاح طلبان از عرصه قدرت بعضی از گروه ها با بزرگـنمایی ضعف ها و اشتباهات اصلاحـات سعی در مهجور ماندن جریان اصلاح طلبی کردند. فضای سیاسی کنونی کشور به سـوی خارج کردن اصلاح طلبان از مناسبات قدرت و نشان دادن ناکارآمدی آنها پیش می رود. اشتباهی که حاصل آن فقط و فقط بر هم خوردن تعادل سیاسی و ظهور افراط گرایی است. افراط گرایی محصول رادیکالیزه کردن سیاسی است و هم حاصل آن ! سیاست حذف جریان های ناهمسو خطری است برای دور شدن از مسیر مردم سالاری و دموکراسی و غافل ماندن از رشد و پویایی سیاسی. بنابراین حضور و حیات سیاسی اصلاح طلبان  نه تنها لازم  بلـکه برای  جلوگیری از ظهور افراط گرایی ضروری است. نمی توان منکر ارزش های دولت اصلاحات شد و با  ناکارآمد وانمود کردن ، برای کمرنگ کردن آن تلاش نمود.

۳-    حفظ مردم سالاری و حضور مردم در عرصه سیاست کشور:

 تنوع سیاسی عاملی است که منجر می شود مردم یک حکومت را از خود بدانند و در تقویت و تایید زیر مجموعه های آن بکوشند. هنگامی که مردم در می یابند که فضای سیاسی جامعه حق رشد و تحرک را برای تمامی گروه های همسو و ناهمسوی خود قائل است، تمایلی بیشتری برای شرکت در انتخابات  می یابند. تنوع سیاسی به این معنا، فراهم آوردن امکانات برای رشد و تحرک تمام گروه هایی است که درون یک جامعه حیات سیاسی دارند. نباید برای مهجور ماندن گروه ها و گرایشات نا همسو با قدرت تلاش کرد.
 اگر مردم احساس کنند که انتخاب آنها  نقشی در تعیین سرنوشت کشور ندارد و قدرت با  فیلترینگ گرایش های سیاسـی ناهمسو تمایل به جهت دهی آراء مردم دارد هرگز در انتخابات شرکت نخواهند کرد. تنوع سیاسی فضای انتخابات را به سوی پویایی و نشاط می برد، بسیاری از گرایشات و احزاب هنگامی که حق یکسان برای راهیابی به ساختار قدرت ، در خود می بینند ، در انتـخابات شرکت می کنند و  اعضاء و فعالان خود را به شرکت در انتخابات ترغیـب می کنند. تنوع سیاسـی از نشانه های یک حکومت مردم سالار است. با این توضـیح آیا می توان نقـش اصلاح طلبان را در تثبیت تنوع سیاسی نادیده گرفت؟ آیا می توان پیشینه تاریخ دولت اصلاحات را با میلیون ها رای مردمی مهجور دانست؟ آیا می توان با تهدید رهبران اصـلاح طلب به رد صلاحیت و فضـا سازی منفی ،  آنها را به شرکت نکردن در انتخابات و نداشتن حق حیات سیاسی فرا خواند؟ و در آخر چگونه می توان حمایت مردمی را از اصلاح طلبان ندید!؟ مردمی که در انتخابات ۷۶ و ۸۰ به راحتـی و با رای اکثریـت یک دولت اصلاح طـلب را انتخاب کرده اند.
 حضور اصلاح طلبان نه تنها موجب پویایی انتخابات می شود بلکه برای تثبیت مردم سالاری و دور شدن از فضای قدرت سالاری لازم و ضروری است. حضور اصلاح طلبان در انتخابات یعنی تایید تنوع سیاسی به عنوان حق مردم و حضور پررنگتر مردم در عرصه سیاست کشور.

۴-    لزوم انعطاف پذیری سیاست ورزی:
سیاست جهانی عرصه تغییر و تحول است. حکومـت ها برای پیـشبرد هدف های میان مدت و بلنـد مدت خود در عرصه سیاسـت بین الملل نیازمند انعطاف پذیری و پویایی اند. بقای یک نوع تفکر سیاسی خاص در عرصـه قدرت و امتداد آن علاوه بر اینکه خطر غلتیدن در مسیــر اتوکراسی را با خود دارد، دور شدن از فضای تعـامل سیاسی و ارتباط سیاسی در عرصه بین الملل را سبب می شود. هر دوره سیاسی، کنش ها و عکــس العمل های متفاوت و گاه متضادی را درون کشور می طلبد. این راهکارهای متفاوت  را در پیشبرد مساله هسته ای ایران در دوران اصلاحات و در دولت کنونی می توان مشاهده کرد. هر دوره بنا به اقتضائات و مصلحت های خود کنش های متفاوتی را طلب می کرده است. بنابراین انعطاف سیاسی لازمه حرکت تمام حکومت ها و دولت هاست چرا که آنها را به نقش آفرینی و تاثیر گذاری در موقعیـت های متفاوت سیاسـت بین الملل نزدیک می کند. انعطاف سیاسـی ممکن نیست مگر با تنوع سیاسی و امکان جابجایی و انتقالات در عرصه قدرت داخلی. درسـت است که سیاست های کلی هرکشور تثـبیت شده اند ولی تنوع سیـاسی و حضـور جریان های مختلف موجب انعــطاف پذیری در ارائه راهکار ها ،  پیشبرد های متنوع  و تحرک سیاسی می شود. اصلاح طلبان دارای تجربه سیاسی بی نظیـر در عرصه سیاست بین الملل اند. تعاملات آنها در سیاست خارجی  و پذیرش آنها  از سوی جامعه بین الملل غیر قابل انکار است. امری که می تواند از منفعل ماندن ایران به عنوان کشـوری قدرتمند در منطقه جلوگیری کند . هنـوز سید محمد خاتمی به عنوان یکی از رهبران برجسته اصلاحات به کشورهای اروپایی و آمریکا و ... دعوت می شود و هنوز اصلاح طلــبان به عنوان عناصری روشن و اهل گفتگـو مورد توجه جامعه جهانی قرار می گیرند. حضـور اصلاح طلبان در عرصه قدرت می تواند نقش ایران را به عنوان کشوری قدرتمند در منطقه، و کشــوری فعال در عرصه گفت وگو های جهانی و منطقه ای تثبیت کند. توفیق در سیاست بین الملل  یعنی انعطاف پذیری سیاست ورزی. سیاست ورزی وقتی انعطاف می یابد که اصلاح طلبان هم به مثابه دیگر گروه ها و احزاب کشور حق حیات سیاسی و شرکت در تعیین سرنوشت کشور را داشته باشند.

با این توضیحات آیا می توان از اصلاحات عبور کرد و با غرض ورزی اصلاح طلبی را جریانی مهجور دانست!                                                                                                                                

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 0:32  توسط عمید  | 

 

یک روز

یک روز
از آسمان دروغین این قبیله
می افتد ...
میان ِ کهکشان های پهناوری
که در نظم خود
گرفتارند.

اتمام ِ خالی ها را بر می تابد
و
پرنده ای از میان ِ قلبش می گذرد.

ارواح ِ شوم و خبیثی
جای ِ خالی ِ او را
در این جهان می بوسند...

عبور می کند
و می اندیشد
چرا جای خالیش در این جهان خالی نیست!؟

                                                                                                                     عمید
                                                                                                           ۲۰ شهریور ۸۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 21:33  توسط عمید  | 

 

من نامه

فکر کنم
تمام شده ام!
دیگر نه می توانم فریاد بزنم
و نه سکوت کنم.
اشک های جهنم را
همین جا
روی زمین هم
نمی توانم بریزم ...

نیمکتی گوشه ی دیوار
و صدایی بلند
که مرا به فاحشه های بهشتی
وعده می دهد!

...

می خواهم به طبیعتی پناه ببرم
که می دانم
روزی از من عبور خواهد کرد،
تنم را به دریاها خواهد بخشید،
تنم را از دهانه ی آتش فشان ها
بیرون خواهد ریخت.
تنم را از شاخه ها
خواهد رویاند ...

نیمکتی گوشه ی یک خاطره ...


فکر کنم جایی
در گوشه های تاریخ،
تمام شده ام.

دستم
درون ِ خیانت ها و ایمان ها
بریده
افتاده است.

سرم را
روی نیازهای طبیعت
بریده اند.

قلبم را
برای عشقی آکنده،
کنده اند.

روحم را
شیطانی خریده
تا خدایی را
آرام کند!

پاهایم را
درون فصل های قدیمی
جا گذاشته ام.

نیمکتی در سکوتِ درخشانِ شب ...
نورِ چراغی روی سنگفرش...
فکر کنم
تمام شده ام.

                                                                                   عمید
                                                                           ۲۱ تیر ماه ۱۳۸۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 16:50  توسط عمید  | 

 

 یک شعر عاشقانه از مهدی اخوان ثالث

غزل

ای تکیه گاه و پناه ِ
زیباترین لحظه های ِ
پر عصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوتِ من !

ای شطِّ شیرین ِ پرشوکتِ من !

ای با تو من گشته بسیار،
در کوچه هایِ بزرگ ِ نجابت.
ظاهر نه بن بست ِ عابر فریبنده ی استجابت.
در کوچه هایِ سرور و غم ِ راستینی که مان بود.
در کوچه باغ ِگُلِ ساکت نازهایت.
در کوچه باغ ِگُلِ سرخ ِ شرمم.
در کوچه های نوازش.
در کوچه های ِ چه شبهای ِ بسیار
تا ساحل ِ سیمگون ِ سحرگاه رفتن.
در کوچه های ِ مه آلود ِ بس گفت وگو ها،
بی هیچ از لذت خواب گفتن.

در کوچه های ِ نجیب ِ غزلها که چشم ِ تو می خواند،
گهگاه اگر از سخن باز می ماند،
افسون ِ پاکِ منش پیش می راند.

ای شطِّ پرشوکت ِ هر چه زیبایی ِ پاک!
ای شطِّ زیبای ِ پرشوکت ِ من!
ای رفته تا دوردستان!
آنجا بگو تا کدامین ستاره ست
روشن ترین همنشینِ شبِ غربت ِتو؟
ای همنشین ِ قدیم ِ شب ِ غربت ِمن!

ای تکیه گاه و پناه ِ
غمگین ترین لحظه های ِ کنون بی نگاهت تهی مانده از نور،
در کوچه باغ ِ گل ِ تیره و تلخ ِ اندوه،
در کوچه های ِچه شبها که اکنون همه کور.
آنجا بگو تا کدامین ستاره ست
که شب فروز ِ تو خورشید پاره ست.

                                                                                       تهران
                                                                                  شهریور ۱۳۳۶ 
                                                                                   آخرِ  شاهنامه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 16:41  توسط عمید  | 


 حالم

به هم می خورد
حالم از حالم.
حتمیتی عجیب در دین نهفته است.
تو می گویی به من
که سرگردانم.
تعصب ِ غریبی در دلت
زبانه می کشم!
چرا، چرا نمی گویم؟
بیمارم

بدون منطق و معنی
حکم می رانی.
بدون منطق و معنی
دیوارم .

                                                      عمید
                                              ۳ تیر ماه ۱۳۸۷
                                                     تهران

                                                               

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:8  توسط عمید  | 

 

دو شعر از احمد رضا احمدی

در انتظار باران

فقط مرا به نصفی سیب مهمان کن
بهار را برتنم خالکوبی کن، مرا کافی است
تنها به کوچه می روم
ازعابران ساعت وقوع خوشبختی را می پرسم
عابران : اخمو ، کج خیال و عبوس جواب
مرا نمی دهند
کوچه انبوه از سبد های خالی است که
در انتظار باران هستند
کلاف هایی از ابریشم در کوچه بی صاحب
مانده اند
کسی نیست کلاف ها را به خانه برد
در خانه ها بسته است

 

از این جهان

ازاین جهان ِ پیر حذر می کنم
در خیابان های ِ خلوت غروب را به نام کوچکش
صدا می کنم
جهان پیر می خواهد مرا انکار کند
چشمان من به در است که تو پس از این
سالیان با همان پیرهن گلدار از راه برسی و ساعت
حرکت هواپیما را به من اشتباه بگویی
کبوتران چابک و هراسان سراسیمه ما را از
خواب بیدار می کنند که صبح است
برخیزید
شقایق ها از گل دادن فارغ شده اند
جوجه های کبوتران مشتاق اند که تو به آنها
دانه بدهی
بر لبانم دانه های کبوتر و آه مادران داغدیده
آماس می کند
سرم را پایین می اندازم که مرگ از فراز
سرم عبور کند
مرگ عبور کرد دخترک جوان را نشانه
گرفت
پس من هنوز فرصت زندگی دارم.


                                                                    احمد رضا احمدی
                                                 " چای در غروب جمعه روی میز سرد می شود"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 15:58  توسط عمید  | 

 

مردی درون من

کلمه ها را می جوم
تا عمقی بیابم.
ترکیب های بسته ی احساس
مرا اسیرکرده.

مردی درون من،
رودررویِ گسیختگی تمدن
ایستاده
و سیگار می کشد.

مردی درون من،
در فلسفه های مدرن
می میرد.

مردی درون من،
در چهره سیاه شهر
خیره می ماند،
و به سعادت می اندیشد!

کلمه ها را می جوم
تا معنی ام را بیابم.

مردی درون من،
خسته است.

                                                    عمید
                                              ۱۸ بهمن ۱۳۸۵
                                                  کرمانشاه

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 0:52  توسط عمید  | 

 

بهانه

بی تو،
نه بوی خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکینم
چرا صدایم کردی
چرا؟
سراسیمه و مشتاق
سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی
نشان به آن نشان،
که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت
و عصر
عصر والیوم بود،
و فلسفه بود،
و ساندویچ دل و جگر.

                                                                    حسین پناهی
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 0:42  توسط عمید  | 

 

مست

دست خدا،
در جهنم من پیدا نیست.

پدری مست،
به دخترش ناسزا گفت، - پست.
روح ِ زنش را می خورد.
گریه های حل شده در نفس هایش...
دختر شکسته است.

جهنم همین جاست.
راه حلی نمی یابم...

: تو را که می  توانم بکشم!

دست خدا!!
کجایی پس؟!

دختری در جهنم،
مادری در آتش،
پدری مست.

                                                                                     عمید

                                                                                                  ۱۲ فروردین ۱۳۸۷
                                                                                                 تقدیم به زنی در
جهنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:56  توسط عمید  | 

 

از پشت در

پشت همین در گذاشته ام
اتفاق ها بخوابند
باز نکنید!

از دست زدن به پنجره ها منع شده ام
خود خواسته
درز درها را گرفته ام
و گذاشته ام آن طرف صداها آرام بگیرند
این طرف
در گزارش نورها نیامده بود
پرده ها با رنگ های ضخیمی کشیده اند
که چیزها به خودی خود
و چشم ها چه گونه؟
از پشت در می گویم
به نزدیکانم برسانید
او در تاریکی های اتاق خودش زندگی می کند
با کنج های عنکبوت خودش
همچنین
شادی چهار کلمه من نیست
و ترس از لبه های نور
هرگز
شب را به زندگی ام تخفیف نداده است.

                                                          مهدی مرادی                

                                                          از مجله بایا                                       

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:52  توسط عمید  |